شركت داشت‌، هم‌چنين در بحث‌هاي مربوط به عقايد يوحناي بيست‌ودوم درباره‌ٴ ديدار بلاواسطه‌ٴ خداوند (كه نصيب آمرزيده شدگان در بهشت مي‌شود) شركت جست‌. آلوارو و گرالدوس اُدونيس رئيس فرانسيسيان از جمله‌ٴ افراد انگشت‌شمار مدافع نظر پاپ بودند. ولي‌ بعدها كه بنديكتوس دوازدهم درسال 1336 آن‌عقايد را ناصواب دانست‌، او از نظرش عدول كرد.
آثار عمده‌ٴ او در عزاي كليساست كه در سال‌هاي 1330 ـ 1332 در آوينيون نوشته و در 1335 در سيلوش و در سال 1340 در سانتياگو د كومپوستلا آن را اصلاح كرده‌؛ آيينه‌ٴ شاهي (1341 ـ 1344) به نام آلفونسوي يازدهم (شاه كاستيل 1312 ـ 1350)؛ و توتيا در رد ملحدان كه پس از سال 1344 تأليف كرده است‌.
در عزاي كليسا حاوي انتقاداتي از سازمان‌هاي كليسايي و آيين‌هاي رهباني است و از آن جهت‌ جالب است كه موٴلف خودش عضو دادگاه پاپ و اسقف بود، از امور به خوبي آگاهي داشت و مي‌توانست از داخل شاهد حوادث باشد، هم‌چنين از هواداران پيگير پاپ و محافظه كار بوده است‌. انتقادات او از نوع اظهارات غير موثق يك بيگانه نيست‌، بلكه متعلق به يك شخص‌ وفادار خودي است‌. با اين همه‌، گزارش او از كليسا به اندازه‌ٴ هر اصلاح‌طلب معتدلي تند و انتقادآميز است‌.
در عزاي كليسا در دو بخش است‌، اولي در 70 فصل و دومي در 93 فصل‌؛ و بخش دوم دو برابر مفصل‌تر از بخش اول است‌. بخش اول بيشتر در دفاع از مقام پاپ به‌طور اعم و يوحناي‌ بيست‌ودوم به‌طور اخص است‌؛ پاپ‌ها در برابر هر كس ديگري از قدرت مطلق برخوردارند ــ امپراتور هم از آن مستثنا نيست‌؛ در مقام اثبات قدرت آمرزش آنان و هم‌چنين قدرت آمرزش‌ ساير مقامات كليسا برآمده‌. عقايد الحادي منسوب به يوحناي بيست‌ودوم تصديق شده‌؛ به‌علاوه تنها خدا حق داوري در مورد پاپ را دارد. موضوع كليسا در برابر دولت‌، به تفصيل بحث‌ شده (فصل‌هاي 30 ـ 40). فصل‌هاي 51 ـ 63 شامل آيين فرمان‌روايي يا كوپوي ويتربويي‌1 است‌. فصل‌هاي 64 ـ 67 تاريخ كليساست كه فراز و نشيب‌هاي آن به اقسام فرقه‌بازي‌ها اختصاص داده شده است‌. رستگاري را براي راهبان مي‌توان انتظار داشت‌. در نتيجه‌گيري‌ (فصل‌هاي 68 ـ 70) آلوارو وفاداري مطلق به پاپ را پيش‌نهاد مي‌كند، نظريه‌هاي غلط را، از آن‌ نوع كه در دفاع از صلح مارسيليوي پادوايي ديده مي‌شود، تقبيح مي‌كند و بي‌اعتباري كليسا را بيشتر از زندگي رسوايي آميز مقامات ديني مي‌داند.
در اينجا به بخش دوم مي‌رسيم كه به‌قول ايوب (30:31) نوحه‌گري واقعي است‌. در


1. ياكوپو كاپوچي‌، راهب اوگوستيني كه در سال 1293 در دانشگاه پاريس تدريس مي‌كرد، شاگرد همكيش خودش اَجيديوي رُمي (سيزدهم ـ 2)، سراسقف‌ بِنِوِنتو در 1302 و ناپل در 1303؛ متوفا 1308.